|
بــه بــالای دسـت عــــلی دسـت نــیـست تــــــو کـه زیـر دسـتی بـــگو یــا عـــلی
|
بیاد فقیه سفر کرده
از قریه دهسرخ جوانی به نجف رفت از شهر و وطن بگذشت دنبال شرف رفت
رنج سفر و فقر و تهی دستی و غربت گفتار حسودان نشنید و به شعف رفت
رنجید و نرنجاند کسی را به صد امید او گمشدهای داشت به دنبال هدف رفت
با حوصله بنشست به کسب ادبیات سرمایه به کف رو به سوی کشف طُرَف رفت
با قوّت فقه و ادبیات و تفاسیر غَوّاص صفت او به شکاران صدف رفت
چون شهد علوم نبوی را بچشید او بر دیده او دنیا، چون خار و خَزَف رفت
کُرهاً ز نجف رخت ببست و سوی قم شد گوئی که به فرمان علی(ع) او ز نجف رفت
معجم بنوشت از پس مفتاح به سرعت زیرا که در آن آتیه از قول سَلَف شد
مرد کرم و جود چو محمود نباشد بگذشت ز انواع عناوین حِرَف رفت
بگذار نگویند فقیه است و اصولی زیرا که ز ابناء بشر دین و شرف رفت
دهسرخیِ ما عترت و قرآن به هم آمیخت اِشباع نمود اهل ولایت ز تُحَف رفت
خوشنود اگر دشمن دین گشت در امشب تا رفتنِ او نور ز چشمان طَرَف رفت
من مژده دهم بر همه معتقدینش او با دل پر وَجد به وادیِّ نجف رفت

یا صاحب الزمان الغوث و الامان
یا صاحب الزمان به تو گوئیم تسلیت بر قلب نازنین تو آریم تعزیت
دهسرخیِ عزیز، تو را بود نور عین مقتل نویس و اشکفشان در غم حسین(ع)
او دم نزد ز غیر شما تا که زنده بود همواره در طریق ولایت رَوَنده بود
هرگز نداد دست رفاقت به دست خصم مدح و ثنای خصم شما را نکرده هضم
او رنج بی حساب کشید اندر این جهان باشد که گیرد او به پناه شما امان
اکنون به عمه جان شما برده او پناه آن بانوئی که بود در عالم بر او گواه
اطعام خلق سیره او بود روز و شب هرگز ندید کس ز جنابش به جز ادب
اهل حیا و عفت و عقل و سداد بود با اهل علم اهل خضوع و وداد بود
در مجلس عزای شهیدان کربلا با سوز و آه گریه کنان بود در نوا
دهها کتاب خدمت او شد به حوزهها رمز المصیبه اش گل گلزار مصطفا
اندر جوار حضرت معصومه آرمید بوی حسین و کرببلا بر تنش دمید
با جرأت تمام بگویم که ای دوستان این میوه درخت خلوص است بی گمان

در فقدان آیت الله موسوی دهسرخی رحمه الله تعالی
کوکبی از آسمان علم رفت یک مربی از کلاس حلم رفت
اهل ایمان اهل تقوا اهل فضل اهل جود و اهل احسان اهل بذل
اهل صبر و استقامت، پایدار پایمرد وادی دین، استوار
او درختی پر ثمر بود و رسا سایبانی بهر ارباب وفا
تکیه گاهی بود بر مستضعفان مطمئن و مستعد و پرتوان
اتکا هرگز به نامردان نکرد بر سر حق ایستاد او مردِ مرد
سوژهای هرگز به بی دینان نداد روز و شب با خصم در حال جهاد
گمرهان را او هدایت می نمود از کیان دین حمایت می نمود
خستگان جهل را بیدار کرد بر حذر از دشمن قدّار کرد
او دلش از مهر مالامال بود خالی از اقراض و از امیال بود
گفتههایش طبق گفتار خدا جمله کردارش چون مردان خدا
آشنایش آشنای غیر نیست در مقابل هر چه باشد خیر نیست
مثل او کم دیده شد در روزگار عالم و دین دار و هم غیرتمدار
هر جوانی را چو فرزندش بدید فرق بین هیچ فرزندی ندید
حق بگفت و حق عمل کرد و برفت یک قدم همراه بی دینان نرفت
هر کلامش با روایت بُد قرین او رفیقی بود همراز و امین
او هدایت بی خیانت می نمود راه حق را بی خجالت می گشود
با سطوح مختلف بُد مختلط راه حق هرگز نگردد مختلف
درد خود در سینه پنهان می نمود برطرف غمهای یاران می نمود
سیره او سیره اجداد بود مقتدایش جمله امجاد بود
کم کسی را مطلقاً تأیید کرد جز امامان را کجا تمجید کرد؟
مثل او را کی توان پیدا نمود همچو او این خیمه را برپا نمود
باید از این بعد شمعی برگرفت جستجو را زین سبب از سر گرفت
جز خدا و حضرت صاحب الزمان(عج) نِی نداند مثل او را در جهان
یا رب او را با حسین محشور کن خانه قبر ورا معمور کن
اشعار از احمد یگانه قمی واعظ